dutch_language_flagرالی، روز صفر

پرواز از تهران با اینکه هیچوقت معنای خوبی برایم نداشته، اینبار انگار مثل دفعه های قبل نبود، طعم خوش ماشین بازی در آتن از تهران زیر زبونم بود. با تاخیر به آتن و نهایتا با مترو به نزدیک محل زندگی هم تیمم “کستادیس” رسیدم. اولین صحنه ای که از یونان برای همیشه در ذهنم باقی می ماند لبخند یک بیتل 1956 میلادی است که بیرون ایستگاه مترو یک ساعتی کاشته بودمش. بالاخره بعد از دوماه، من و کستادیس با بیتلش ملقب به ” استفانوس” با هم سفرمان را آغاز کردیم.

استفانوس رنگی عجیب دارد: گاهی به خاکستری و گاهی به سبز شبیه است ولی به هر حال این رنگ فابریکش هست! شش ساعتی تا محل قرار اولیه طی کردیم که راحتی بیتل در این مدت طولانی از مبل خانه مان هم بهتر بود. جالبتر اینکه لوازم زیادی که همراهم بود همگی داخل ماشین قرار گرفت و کمبود جایی در این فولکس جمع و جور حس نمیشد. بین راه مدتی از خستگی راه خوابیدم که از شدت راحتی فقط خواب ندیدم! چیزی که در این مدت توجهم را جلب کرد سه نکته بود: اول اینکه استفانوس پنجاه و نه ساله به شدت خوش نفس بود و تقریبا تمام راه را با متوسط سرعت صد کیلومتر مانند یک اتومبیل مدرن طی می کرد و حتی برخی مواقع سرعتش به حد مجاز اتوبان یعنی یکصد و بیست هم می رسید. دوم: از مورد اول، سربالایی ها را فاکتور بگیرید که بیتل اصلا با سربالایی رابطه ای ندارد. و نهایتا اینکه هنگام بارندگی اگر شیشه های ماشین پایین باشد و البته بارش را صاف در نظر بگیریم، هیچ آبی به داخل نخواهد آمد چون شیشه های کناری هیچ قوسی به سمت سقف نداشته و کاملا صاف هستند. پس با خیال راحت شیشه ها را پایین کشیدم و از هوای مدیترانه کمال استفاده را بردم.

بالاخره به هتل رویایی محل اقامتمان رسیدیم، کم و بیش ماشینهای دیگر هم اضافه شدند: پورشه 924، پژو 504 کوپه، ام جی، بی ام و 3000 سدان، لانچیا، آلفا، پورشه 911، فیات 500 و برخی دیگر در گوشه ای زیر سایه ایستادند. اکثر شرکت کنندگان یونانی هستند و عده ای هم از برخی کشورهای اروپایی مانند هلند و ایتالیا هستند. در این میان تنها غیر اروپایی شرکت کننده هم بودم.

بعد از مراسم معرفی و توضیحات اولیه، با شامی مفصل پذیرایی شد. در این میان اعداد را با هم تیمم روی ماشین چسباندیم، روحمان کنار فولکس ایستاد تا جسممان برای شروع مسابقه فردا کمی استراحت کند.